عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )

543

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )

از آن حضرت عليه السّلام از احوال عموم مردم پرسيده شده فرمود جز اين نيست كه فساد احوال عمومى مردم از فساد خاصهّ است و اين بر پنج قسمت تقسيم مىشود : اوّل علماء كه آنها مردم را بر خدا دلالت كنندگانند دوّم زهّاد كه آنها بسوى خدا اراده‌اند ( و رهنماى مردم اند ) سوّم تجّار كه آنها امينهاى خدايند . چهارم پيكار كنندگان كه آنها يارى گران دين خدايند . پنجم فرمانروايان و پادشاهان كه آنان شبانها و رعايت كنندگان جانب خدايند . پس وقتى كه عالم طمعكار و گردآورندهء مال از كار در آمد پس ( مردم عوام و بيچاره چكار كنند و ) بچه كس راه برده شود . و وقتى كه زاهد به دنيا راغب و طالب آنچه كه در دستهاى مردم است شد ديگر بچه كس اقتدا شود . و وقتى كه تاجر خيانت پيشه و مانع زكات بود پس بچه كس اطمينان كرده شود و وقتى كه جنگ جو خود نما از كار در آمده منظورش كسب مال و ثروت بود پس ديگر بوسيلهء چه كس از مسلمانان دفاع توان كرد و وقتى كه پادشاه و فرمانگذار ستمكار و در فرامينش ستم را كار بست ديگر بچه كس داد ستمكش از ستمگر گرفته شود . سوگند بخداى كه مردم را تباه نكرد مگر علماء طمعكار ، و زاهدان به دنيا راغب و تجّار خائن ، و پيكار كنندهء خودنما ، و پادشاهان ستمگر زودا كه ( اين پنج دسته كه جوامع بشرى را سر خاك سياه نشاندند و ) كسانى كه ستم كردند بدانند كه جايگاهشان در چه جاى ( بدى ) است ( خوانندهء عزيز تاريخ سخنوران جهان را از آدم تا خاتم ورق بزن و بنگر بجز شخص رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم هيچ گويندهء اوّلا توانسته است بدين شيوائى و شيرينى سخن سرايد و ثانيا توانسته باشد صلاح و فساد و جوامع بشرى را بدين سلاست و فصاحت موجز و مختصر در پنج طبقه بيان نمايد بابى انت و امّى يا امير المؤمنين . اى امير عرب اى آنكه خطيب خطبائى * خطا بنده شرمنده سخن را تو خدائى از تو پيدا شد و هم طىّ به تو قانون فصاحت * به خدا اگر پس يزدان تو مهين خطبه سرائى ما سوى اللّه همگى الكن و از جمله تو افصح * آفرينش همه لال اند زبان چون تو گشائى طاير عقل باوج سخنت خواست رسيدن * قرنها پر زد و ناخن نشدش بند به جائى 107 قلّة الغذاء كرم النّفس و ادوم للصّحّة : كم خوراكى از بزرگى نفس است و براى تندرستى پاينده‌تر است . 108 قليل يدوم خير من كثير منقطع : كمى هميشگى بهتر از بسيارى است كه گاه باشد و گاه نباشد . 109 قليل الطّمع يفسد كثير الورع : طمع و لو كم تقوا و پارسائى بسيار را از بين مى برد .